X
تبلیغات
دردودلهای دخترونه - ی چیزای...


دردودلهای دخترونه

حرفهای درباره زندگی

کاش آن شب را نمی آمد سحر

کاش گم در راه پیک بد خبر

ای عجب کان شب سحر اما به ما

تیره روزی آمد و شام دگر

دیده پر خون از غم هجران و او

با لب خندان چه آسان بر سفر

ای دریغ از مهربانی های او

دست پر مهر آن کلام پرشکر

غصه ها پنهان به دل بودش ولی

شاد و خرم چهره اش بر رهگذر

در ارزان زان ما بود ای دریغ

گنج پنهان شد به خاک و بی ثمر

تا پدر رفت آن سحر از پیش رو

بی نشان را خاک تیره شد به سر
سلام دوسته خوبم فرزانه جان!

نمیدونم چجوری باهات هم دردی کنم

 کم دردی نیست خودمو جات میزارم از خدا میخوام

تا وقتی زنده ام بابامم زنده باشه

من طاقت از دست دادنشو ندارم

فقط میتونم بهت بگم گلکم اومیدوارم دیگه غم نبینی

تسلیت

 

 

 

| سه شنبه شانزدهم آبان 1391| 18:35 | سارا|
Design By KhanOomi